![]()
حرفی نیست
رفتیم روستا تاسوعا و ب شب نکشیده برگشتیم یکیم همراه من وبابا اومد
چارشونه بود خیلی رو فرم و ترسناک
امرزوم ک رفتیم قلعه و قبرستون 
دمت گرم خدا یکی از بچه های کلاس دیدم گف بیا جای ما بشین کلی حرف زدیم
اگه نمیومد تا خود ظهر سرپا و تنها باید نگا میکردم دسته ها رو..
پام درد میکنه بخاطر حرکتایی ک رو پا تمرین کردم 
امروز ک کفش تخت پوشیدم ک بدتر شد وضع ..
هعی ...دلم دریا میخواد هنوز گرچه دوبار ب موقعیت پیش اومده لگد زدم و تقصیر خودم بود..
برچسب: نوزدهم شهریور,فال نوزدهم شهریور93,
نویسنده: مهدی صالحپور